تبلیغات
بهار من - باهم یادمیگیریمو بزرگ میشویم.
بهار من
یکشنبه 10 خرداد 1394 :: نویسنده : نادی __


وقتی کودکی کم سال بودم بارها از والدینم شنیده بودم که به من میگفتند تو هنوز برای فلان کار
بچه ای و در جای دیگر می گفتند تو دیگر بزرگ شده ای و مرا از کاری باز میداشتند . و من همیشه
 در این میان سرگردان بودم که بالاخره کوچک هستم یا بزرگ؟؟؟..
وقتی بزرگ شدم معنای حرفای آنها را فهمیدم اما این فهمیدن همه ی  زمان و انرژی و کودکی مرا
بلعید...
امروز میبینم هنوز هم خواهرزاده ام با چنین استدلالی امر و نهی میشود...
اما او برخلاف کودکی من که نمیداستم چگونه مرزاین دو را بشناسم مرا مورد سوال قرار داد ...

چه راحت آنچه از ذهنش میگذرد را به زبان می آورد و این مهارت گفتن ،چگونه  گفتگو کردن را به او
می آموزد.
بعضی اوقات دیدم که از طرف مامانش توبیخ میشود که خیلی بی ادب شدی..
به خواهرم میگویم من که تووی رفتارش بی ادبی ندیدم...
میگه کی ما اینگونه با بزرگترمون حرف می زدیم..
میگم گذشت اون زمان که تا میخواستیم حرف بزنیم با یک تشر یا یک چشم غره ساکتمون میکردند
خب نتیجه اش چه شد؟؟
دیر بزرگ شدیم و دیریاد گرفتیم...

منم کنار این ووروجک دارم یاد میگیرم و بزرگ میشوم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نادی __
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :