بهار من
پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: نویسنده : نادی __
بعضی آدما مث شمع می مانند.
 روشنایی کم، با عمری کوتاهند.

روشنایی و نوری که فقط تا نوک انگشت پا را روشن می کنند.جلوی پایت را ببینی...

یه وقت چاله ای دم راهت نباشد .

سنگی نباشد.

به اندازه همان عمر کوتاه،  راه را با تو می آیند ...

خوبیش این است اگر روشنایی اش کم و عمرش کوتاه ...

اما همه آن را به تو می بخشند.

ولی تا ابد ذهن ترا قلب ترا مال خود می کنند...



باران عزیز میگه: بعضی آدما در زندگی وجودشان نعمت است..

همین جمله کافی بود تا به یاد عزیزانی بیافتم که حضورشان در زندگی من چقدر تاثیر گذار بود...


منظورم در اینجا حضور اعضای خانواده ام نبوده..چون به طبع والدین و خواهر برادر اتوماتیک در

زندگی همه ی ما موثر بوده اند اما دیگرانی هم هستند که شاید خود از این بودن های ماندگار

خود بی اطلاعند..


حبیب یه دوست خانواده گی است که آشنایی با او در سال 67اتفاق افتاد دوستانه های

قشنگی داشت که باعث شد نگاه من 360 درجه تغییر کند یه جورایی چراغ راهنمایم شد..


فرشته عزیزم دختری که در همسایه گی ما زندگی میکرد و اوقات زیادی را باهم گذراندیم...


و در نهایت سعید مردی که دلم را پادشاهی میکند...


شاید گفتن جزِِِئیات حضور هریک در حوصله اینجا نگنجد اما همیشه دلم میخواست یه جایی

از همراهی هایشان اسمی ببرم ...


حتما شما هم دوستانی داشته اید که حضورپررنگ و برجسته ای دارند اگر مایلیید از آنها

نام ببرید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 25 خرداد 1394 :: نویسنده : نادی __

صحبت از گرمای تابستان شد که به ماه رمضان رسید، ازم پرسید : امسال روزه میگیری؟

گفتم : اگر خدا بخواد حتما میگیرم.

گفت: منم میگیرم ، اما کدام پزشک این همه سختی را برای بذن تایید میکنه؟

گفتم: همانی که وقتی همه پزشکان جوابت کردن ،برات معجزه میکنه!



یکی دو روز تا شروع ماه رمضان مانده ،  پیام های تبریک فرا رسیدن ماه از دوست و آشنا میرسد

راستش خیلی از این پیاما خوشم نمیاد یه جورایی لوث شده ..

طرف سالی یه بار یادت نمیکنه  الان به این بهانه پیام میده کاش هم ...بماند

بعضی هم نمیدانند چرا تبریک می گویند فقط موج سواری میکنند...


ماه رمضان ماه  نزول قران است...

میگن در این ماه درهای بهشت بازه...

گناه ها در این ماه سوزانده میشه...

شیطون به غل و زنجیر بسته میشه...

و دعاها اجابت میشه

همه ی اینا تبریک داره اما به شرط و شروط ها...باید درک بشه..



همیشه روزه ام را گرفته ام و میدانم چرا بهم تبریک می گویند اما این را میدانم که همه بندگی

این نبوده و شایدیکی از دلایل ناخوشایند بودن تبریکات ، غفلت سایر ایام سال م بوده...

ماه رمضان یه تلنگر بزرگه که نشان میده چقدر با خدا فاصله دارم ..

با اینکه همیشه سعی کردم مراقب باشم  اما شاید چون منظم نبوده کمتر موفق بودم...


حالا همه ی دلخوشیم اینست که یکبار دیگر فرصت یافتم تا بر سر سفره ی خان نعمتش میهمان

شوم و امیدوارانه تمرین بندگی کنم ...




**عادت های کوچک و عملی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 خرداد 1394 :: نویسنده : نادی __

انسانها مانند آب هستند

بعضی ها به سرعت و با جوش و خروش از کنارمان عبور میکنند

بعضی ها، لحظاتی ما را در خودشان غرق میکنند

بعضی ها برای نوشیدن پاک و تمیز نیستند و صرفاً تشنگی را به یادمان میاورند

بعضی ها ما را از مسیر اصلی مان منحرف میکنند

بعضی ها گرم هستند و می سوزانند

بعضی ها سرد هستند و آزار میدهند

بعضی ها می آیند و همه چیز را با خود می برند

بعضی ها تشنگی ما را فرو مینشانند

و بعضی ها، کنارمان می مانند تا فرصت و امنیتی برای زندگی بسازند

یک ترجمه بی وفا از آنتونی لیسیونه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 10 خرداد 1394 :: نویسنده : نادی __


وقتی کودکی کم سال بودم بارها از والدینم شنیده بودم که به من میگفتند تو هنوز برای فلان کار
بچه ای و در جای دیگر می گفتند تو دیگر بزرگ شده ای و مرا از کاری باز میداشتند . و من همیشه
 در این میان سرگردان بودم که بالاخره کوچک هستم یا بزرگ؟؟؟..
وقتی بزرگ شدم معنای حرفای آنها را فهمیدم اما این فهمیدن همه ی  زمان و انرژی و کودکی مرا
بلعید...
امروز میبینم هنوز هم خواهرزاده ام با چنین استدلالی امر و نهی میشود...
اما او برخلاف کودکی من که نمیداستم چگونه مرزاین دو را بشناسم مرا مورد سوال قرار داد ...

چه راحت آنچه از ذهنش میگذرد را به زبان می آورد و این مهارت گفتن ،چگونه  گفتگو کردن را به او
می آموزد.
بعضی اوقات دیدم که از طرف مامانش توبیخ میشود که خیلی بی ادب شدی..
به خواهرم میگویم من که تووی رفتارش بی ادبی ندیدم...
میگه کی ما اینگونه با بزرگترمون حرف می زدیم..
میگم گذشت اون زمان که تا میخواستیم حرف بزنیم با یک تشر یا یک چشم غره ساکتمون میکردند
خب نتیجه اش چه شد؟؟
دیر بزرگ شدیم و دیریاد گرفتیم...

منم کنار این ووروجک دارم یاد میگیرم و بزرگ میشوم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 3 خرداد 1394 :: نویسنده : نادی __
میخواهم زندگی کنم اما نمیدانم چرا از هر طرف که میرم باز به تو می رسم.
چرا دلبستگی های دیگرم اندازه ی تو ملموس و محسوس نیست..

روحم را هم تسخیر کردی...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نادی __
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات